مدیران شایسته

برخی معیارهای انتخاب مدیران شایسته که امام علی (ع) سفارش می کند چنین است:

برای خدا. پیامبر و امام خود خیرخواه باشد و پاک دامنی و بردباری اش بیشتر باشد. دیر به خشم آید و به پذیرش پوزش تن دهد و بر ناتوانان رحمت آورد و دربرابر قوی دستان سرفرود نیاورد. صاحت فتوت و بزرگ منشی و از خاندانی پارسا بوده از شمار دلیران و رزم آوران و بخشندگان و جوانمردان باشد که بزرگواری و خوبی را درخود فراهم آورد و ..

مولا پس از بیان این خصوصیات می فرماید <<در انتخاب مدیران تنها به خواست. اطمینان و خوش گمانی خود اعتماد مکن زیرا این افراد برای جلب زمان داران ظاهر خود را می آرایند و خوش خدمتی می کنند ولی درپس آن از خیر خواهی و امانت داری نشانی نیست>>.

امام علی (ع) در نامه ای به یکی از مدیران خویش می نویسد: مقامی که در دست توست طعمه نیست بلکه بار امانتی الهی است بر دوش تو.

امام دراین سخن مدیریت و مسئولیت را امانت می داند که به مدیر سپرده شده است امانت دانستن مدیریت موجب گردش درست امور و سلامت و استواری کارها میشود زیرا مدیر به خوبی می داند مقام او همیشگی نیست و او متعهد انه آن را پاس می دارد تا به فردی شایسته واگذار کند و هیچ گاه به فرد جایگزین به دیده رقیب نمی نگرد و از اینکه بار امانت را به مقصد رسانده و خیانت نورزیده خرسند است. اما مدیری که مقام و منصب خود را چونان طعمه ای می بلعد مسئولیت را فاسد و خود را تباه می کند.

شناخت حق در بسیاری از دو راهی ها دشتوار نیست. اما چون پیروی از آن سخت است آن را نادیده می گیرند و پس از آنکه زیان روی گردانی از حق آشکار شد می گویند: حق را نشناختیم.

امام علی (ع) در نامه اش به مالک اشتر می فرماید: حق را از آن هر که بود نزدیک بود یا دور بر عهده گیر و دراین راه شکیبا باش و آن را به حساب خداوند بگذار هر چند این رفتار با خویشاوندانت باشد و پایان آن را با همه دشواری اش طلب کن زیرا پایان آن پسندیده است. آنچه مهم است در حق است و بسیاری اوقات آنان که با حق در می افتند نزدیکان و خویشان هستند. پس باید مراقب نزدیکان بود.

جالب اینجاست که بیشتر مدیران نظام اسلامی ایران از نامه امام علی (ع) به مالک اشترک آگاهند و آن را حتما خوانده اند.

مالک که بود و اعتقاد امام به او چگونه بود؟؟

مالک بن حارث نخعی مشهور به مالک اشتر چهره درخشان و استوار گام ترین یاور علی(ع) است امام به او اطمینان داشت و هماره درایت کاردانی. دلاوری آگاهی و بزرگواری های مالک را می ستود و بدان می بالید در نامه ای به مردم مصر اعزام مالک را نوعی نثار خواندند و فرمودند <<بدانید که من شما را بر خود مقدم داشتم چرا که او خیرخواه شماست و در برابر دشمنانتان سرسخت است>>.حتی سوگند نامه های مولا در مرگ هم بی نظیر است.

مدیر موفق از ارائه برنامه ای که دارای برخی ابهام هاست خودداری می کند زیرا برنامه نسنجیده مجموعه را بی انضباط و آشفته می کند و از اعتماد کارمندان و مراجعان می کاهد ایمان مدیران را از دادن وعده های بیهوده باز میدارد. مدیر آگاه بر پایایه ناتوانایی خود برنامه ارائه میدهد نه بر اساس خیالات.

پیامبر (ص) فرمودند: مومن را نسزد که خود را خوار کند.

نتیجه کار نسنجیده عذرخواهی و پشیمانی است هر چند پوزش طلبی در هنگامه خطا نوعی شجاعت ااست اما تکرار آن مدیریت را متزلزل میکند. مدیران شایسته ما در ارگانها قسمت دوم مد نظر قرار داده و معمولا از عذرخواهی خودداری می کنند درصورتی که عدم عذرخواهی و پشیمانی خود نیز مدیریت را متزلزلتر می کند.

پند و اندرز ره انحراف را می بندد و صراط مسقیم را می نمایاند هر اندازه مقام و مسئولیت بیشتر شود نیاز به اندرز نیز بیشتر می شود از سوی دیگر انسان به دلیل غرور ناشی از برخورداری از مقامات دنیوی در برابر پند دیگران مقاومت می کند. یکی از بهترین روش های پند دهی و پند پذیری استفاده از جملات کوتاه گویا و پر معنی است که با توجه به شخصیت مدیر انتخاب میشود.

 

حق و حقیقت

حق چیست و حقیقت کدام است؟

گویند حق با شکوه ترین امیدها و والاترین آرمانها شور و شیفتگی و عشق برتر است. حق این است که من بدانم چه چیزی مال من است و حدود من چیست حال باید دید حق و حقیقت چیست؟؟آیا درست است، کسی که توانایی بیشتری دارد حق بیشتری دارد و یا اینکه قدرت و نفوذ بیشتر باعث حقانیت بیشتر می شود.حق با کسی است که دارای پشتوانه فامیلی، دوستی و رابطه است. ضایع کردن حقوق دیگران با توسل به  اصول ناجوانمردانه حق است.؟؟حق شايد آن است كه ديگران ميگويند و ميكنند و ميپويند.حقيقت شايد هرآنست كه هست.حقيقت شايد همين است و جز اين نيست.حقيقت شايد مطلق است شايد نسبي است.

 حقیقت شاید آن ارزشی است که به بودن و انسان بودن میبخشی و همان تورا بازمیدارد از غرور از کبر از نفاق از... هرچه بدی است به سوی آنچه خوب است به زعم تو.حقیقت شاید آن وسوسه کوتاهی است که برای دیدن دوباره آن چهره جذاب و صورت زیبا و سیمای آشنا داری آنهم درست در لحظه ای که دنیا در پیش چشمانت به بی ارزشترین طلیعه هستی مبدل گشته است.حقیقت شاید آن رفتار آن آشنا باشد كه تورا اندكي رنجاند.مگر نه اين است كه تو رنجيدي!از او نه،كه بيشتر از خود كه چگونه خود را تا سطح آن نشايدترين ها پايين آورده و كاستي.براستي چنين كردي؟به راستي چنين است؟رفتن به دنبال حقيقت،گشتن به دنبال آنچه كه بايد باشد و نيست تا اين حد بد و مذموم است؟هركه را از اين نظام بخر و بخور و بخواب و بپوش كه روزي هزار بار و هربار سطحي تر و پوچ تر از پيش تكرار ميشود رنجيد اينچنين ميرنجانند؟اصلا آيا او كه سيماي آشنايي دارد اينها را ميداند.آيا ميتواند بفهمد يا حدس بزند.آيا اصلا لزومي دارد كه بفهمد.آيا نه اينست كه هرچه ديگران را در آنچه در سرت ميگذرد شريك نكني بهتر است.آيا نه اينست كه خاموشي دواي بهتر و مرهم مناسبتري است براي دردها كه داري.دردچرا.مگر...آخر چرا به اين حالات و افكار درد ميگويند؟

دروغ كجاست؟حقيقت كجاست؟حقيقت شايد آن احساسي است كه به موسيقي داري.حقيقت شايد آن احساسي است كه داري.حقيقت شايد آن روياييست كه هر روز ميپروراني و آنچه كه بايد باشد را جانشين آنچه كه هست ميكني.حقيقت شايد دروغي بيش نيست كه عده اي ابله به دنبال ديوانگاني كه توهمات ماليخوليايي بر آنها حكم ميرانده، گفته اند و ساخته اند.حقيقت شايد آن امام غايب است.حقيقت شايد آن راستگويان صديق زندانهاي خليفه اند.حقيقت شايد آن خوني است كه از پيكر كربلاييان جاري شد.حقيقت شايد خود آنهاست خود اوست حسين است عباس است علي اكبر است يا علي اصغر يا زينب حتي يا آنها كه نامشان كس ندانست و آرام و بيصدا و خاموش درخون خود غلتيدند و درخاك شدند.حقيقت شايد بزرگي علي است.صداقت ابوذر، رشادت حمزه ،عظمت....عظمت همه است.همه آنها كه گمنام ولي با يقين رفتند.حقيقت شايد...شايد...چه بگويم...از عظمت محمد،بزرگي محمد،پاكي محمد،استقامت محمد،شعور محمد،احساس محمد...خود محمد شايد،حقيقت شايد خود محمد است.خود عيسي موسي نوح ابراهيم ذكريا يحيي شعيب الياس دانيال لوط ديگران و ديگران وديگران.همه شان همه آنها يا شايد ابوطالب باشد يا زيد يا چه ميدانم بردگاني كه فرعون برآنها خدايي ميكرد و قيصر و خسرو نيز.حقيقت شايد خود اينهايند يا وزيرانشان يا نديمانشان يا موبدان و كشيشانشان يا حتي شايد اسيرانشان.حقيقت شايد كلام سارتر است كه از هايدگر وام گرفت.حقيقت شايد نوشته هاي ماركس است يا انديشه هاي كامو يا تفكرات راسل يا تعمقات هابرماس يا گفته هاي اكو.حقيقت شايد انساندوستي اوژن يونسكو است يا مادر ترزا يا آلبرت شوايتزر كه جاه و مال و نعمت را رها كرده و در سختترين شرايط ممكن كه گاهي درخيال رنجديده ما نيز نميگنجد به ديگراني ياري رسانده اند با چه سختي و مشقت.حقيقت شايد كلام زرتشت است يا آنچه بودا گفت...

حقيقت شايد مظلوميت هابيل است و همكيشان و نوادگان و فرزندان او و جانشينان او و همه آنها كه چون او مظلومند و قابيلي آنها را رجم ميكند.حقيقت شايد ميوه اي است كه آدم خورد و حوا نيمه اش،همسرش.حقيقت شايد حتي دروغي است كه شيطان گفت.حقيقت شايد ماجرايي است كه به اين كرشمه خداي آفريد و پديد آورد.حقيقت شايد خداست و فرشتگانش حتي آن سركش ياغي كه علم عناد و دشمني برداشته و آهنگ جنگ سر ميدهد.حقيقت شايد خداست تنها.تنها او و خودش.خودش و خودش و خودش.و مرنه اينست كه وحدت وجود است و خداست همه.پس حقيقت همه است همه.تمام همه چيز چه آنها كه هستند و چه آنها كه نيستند و چه آنها كه نيستند و بايد باشند.حقيقت كامل است و بي نقص و مردماني كه ما باشيم به دروغ به ريا يا به ناداني و جفا تنها تكه اي بسيار كوچك و متعفن را برداشته ايم نامش پول و زندگي مدرنِ خاكي است در قرن بيست و يك......راستي دروغ كجاست؟حقيقت كدام است؟

 

وجدان کاری

وجدان چیست؟

عذاب وجدان کدام است؟

و بلاخره وجدان کاری چه عجوبه ای است؟؟؟

صرفنظر از تعاریف وجدان که افراد ایده ها و نظرات و تعاریف مختلفی در این خصوص ارائه می دهند و عذاب وجدان که الحمدالله (متاسفانه) وجود خارجی ندارد و این نشان دهنده وجدان بیداری است که افراد دارند و وجدانشان نیازی به قاضی و محکمه ای ندارد(خوشبختانه).

تاکید می شود که به وجدان تاریخی، وجدان همگانی و وجدان عملی و ... عمل کنید بنگرید که وجدانها شما را به چه کار می خوانند. ببینید اقتصای کرامت ملی شما چیست بنابر آن عمل کنید. بدنبال آن وجدان و انصاف ما قاضی می شود و دم  از عدالت زده می شود و اینکه وجدان انسان  آزاد است .

آزادی وجدان انسانها بایستی خدشه ناپذیر باشد، هیچ کس نباید به کاری مخالف وجدانش وادار گردد و بالاخره وجدان ندای درونی افراد است زنگ خطر، چراغ خطر، چه می دانم ندای خطر و ... که به انسان اخطار می دهد که از مسیر راست منحرف نشود و مرداب گناه و باتلاق خط نقطه مقابل وجدان است و اگر وجدانت و خودت را بازیابی و بنوانی خودت را از مهلکه های سخت آن مرداب رهایی دهی به حتم پیروز میدانی به حتم سعادت دنیا و آخرت را داری

بارها اتفاق می افتد که پیای صحبت افراد مختلفی می نشینی و در مورد انسانیت، وجدان کاری ، حلال و حرام و ... صحبت می شود. ولی وقتی پای عمل عمل به میان می آید همه چیز فراموش می شود اوایل فهمیدن این موضوع سخت است وقتی خوب فکر می کنی می بینی که افراد ایده هاشون را فقط بیان می کنند. مثلا وقتی در خصوص وجدان کاری در ارگانها صحبت می شود با تمسخر به تو نگریسته می شود و مورد ریشخند قرار می گیری(خود من که اعتقاد وجدان کاری را بعلت با وجدان بودن دیگران ار دست داده ام و ...)

سئوال اینجاست که:

آیا افراد وجدان کاری ندارند؟

چه عواملی باعث عدم توجه به وجدان بخصوص وجدان کاری در ارگانهای ما شده است؟؟

ما را ناخواسته عادت داده اند که وجدان کاری و انظباط اجتماعی را زیر پا بگذاریم برای خطاهای خود به عذر و بهانه و منطقی جلوه دادن آن روی بیاوریم و بر تقویت آن کمک کنیم. وقتی برای به تعویق انداختن کارهای خود عذر و بهانه می آوریم آن را امری حقیقی جلوه می دهیم و عواقب آن را از یاد می بریم . اوایل وقتی به زشتی، عادتی که پیدا کرده ایم می اندیشیم و از این رو پیش وجدان خود شرمنده می شویم ولی وقتی وجدان سلب شود از زشتی عادت پیش وجدان خود شرمنده نمی شویم این احساس بدی است که می تواند ما را از ادامه روش قبلی باز ندارد، احساس شرمندگی و ناخشایندی احساس نمی شود.

برای مثال وقتی وارد ارگانی می شوید با ذهنیات پراکنده ، فکر می کنی که اگر وجدان کاری انظباط اجتماعی، ذات نفس الهی و ... را داشته باشی و کار خود را به درستی انجام دهی حق خود را تمام و کمال دریافت خواهی کرد و کسی که در کار خود کوتاهی کند عواقب آن را خواهد دید. دیری نمی پاید که این موضوع برایت برعکس ثابت می شود ، اینجا دیگر وجدان کاری نمی ماند اصلا وجدان کارایی خود را از دست می دهد. ضعف وجدان کاری و انظباط اجتماعی از بالا به پایین و.... و در پایان به بی وجدانی کارمندان دون پایه، کم کاری، ناآکاهی و ....

پروردگارا:

این توان را به ما به مدیران ارگانهای ما ، به نفس لوامه امان و به وجدانمان عطاکن که بتوانیم از مرداب هایی که در آن غرقیم رهاییم یابیم .

تو می دانی که پرواز را دوست داریم و تو به ناتوانایی هایمان واقفی پس این میل و نیرو را در ما زنده کن که خودمان را باز شناسیم .

وجدانمان را در قضاوت امورمان به کارگیرم و پرواز را آغاز کنیم

ای معبود دانا و توان و این داننده سرهای نهام ما

  

السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ولادت با سعادت دخت نبی اکرم، حضرت فاطمه زهرا سلام الله

 

علیها و روز مادر بر تمامی مسلمین جهان تبریک و نهنیت باد.

                                                  

                                                

 سال چهارم بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی اش هدیه ای بهشتی و تحفه ای گرانبها عطا فرماید. دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت این هدیه الهی مقدماتی لازم بود لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس حضرت فاظمه زهرا (س) در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در سرزمین توحید مکه معظمه متولد شد.

او دختری بود به سیمای خاکیان ولی برتر از ملائک چرا که خلقتش از نور بود و بویش بوی بهشت.

                                                   

                                                 

 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید که فرصت پلگی درنگ نیست

وقتی عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله تاریخ می رسد

هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

مدگرایی

مدگرایی از چند جهت قابل بررسی است محافل غیر فرهنگی و جوامع غیر خودی تلاش گسترده ای دارند که این ویروس را در سطح کشورها و جوامع دیگر شایع کند چرا که رواج آن باعث سست شدن عناصر فرهنگی در یک کشور می شود و علاوه بر این با گرایش مردم یک  کشور به مظاهر مد میزان مصارف کاذب آن جامعه بالا می رود و به این ترتیب علاوه بر رواج فرهنگ تهاجمی تولید کنندگان کالاهای لوکس آن جوامع نیز ار فروش مواد تولیدی خود به سودهایی سرشار دست می یابند.

وسایل ارتباط جمعی و ابزارهای تبلیغاتی به این گرایش دامن می زنند و روحیه فرهنگی مردم را از آنها می گیرند و بجای آن روحیه مادی و غیر اصولی را تبلیغ می نمایند. در این بین دیده می شود که عده ای خودآگاه و ناخودآگاه به این جریان شدت بیشتری می دهد.

عده ای از افراد بر این اعتقادند که توجه به مدهای جدید و روز در کل تجددگرایی انسان را متمدن می کند این ناهنجاریهای که برای عده ای از افراد هنجار تلقی می شود اگر به صورت عرف و رسم در جامعه تجلی پیدا کند بدون شک فرهنگ جامعه لطمه می بیند.

بیشترین ضربه ای که به یک جامعه می توان زند آسیبی است که به فرهنگ یک اجتماع وارد می شود آسیبهای اقتصادی را می توان با برنامه ریزیها و تغییرات دیگر جبران کرد اما لطمات فرهنگی احتیاج به زمان بیشتری دارد و به راحتی نمی توان بر آنها غلبه کرد و آنها را جبران نمود.

مدگرایی به صورتهای مختلف می تواند ظاهر شود که آرایش ظاهری و لباسهای رنگارنگ و استفاده از اتومبیلهای گران ویلاهای مجلل و ... از جمله این اشکال است مدزدگی فقط مختص افراد غنی اجتماع نیست البته این مساله در زندگی ثروتمندان نمود بیشتری دارد ولی در زندگی طبقات پایین اجتماع هم دیده می شود البته وقتی از طبقات بالا به سمت پایین تر می نگریم این مساله به شکل خفیف تری جریان دارد.

انسان مدزده علاوه بر آنکه شخصیت با ثباتی ندارد و انسان متغیر الحالی است از خود اراده محکمی هم ندارد قوه انتخاب او ضعیف می شود و فقط چیزهایی که به او القاء می شود مورد تایید او قرار می گیرند او آنقدر استقلال فکری ندارد که بخواهد مرز میان خوب و بد رابا علایق خودش تشخیص دهد برخی از چیزها که برای او درست و سالمند و قلب او هم گواه همین مطلب است فقط به صرف اینکه با مد روز مطابقت ندارند مورد تایید قرار نمی دهد او هیچگاه مسیر زندگی خود را با دقت و استدلال عقلی انتخاب نمی کند و انتخابگر نیست بلکه به سلیقه دیگران و به خوشایند محیط پیرامونش مجبور به انتخاب می شود.

انسان مد زده تا حدود زیادی از مسئولیتهای اجتماعی تهی می گردد غم او چیز دیگری است در هر موضعی که باشد در انجام مسئولیت خود سستی می کند برای این انسان تنها مشکل این است که به هر نحوی شده بگوید که من هم پیشرفت کرده ام.

از بین بردن مدزدگی احتیاج به توجه همه جانبه افراد دارد. از بین بردن مدزدگی شاید بطور کامل ممکن نباشد اما تلاش برای مقابله با آن لااقل می تواند از رواج بیشتر آن جلوگیری کند راههایی که انواع مدها از طریق آن وارد  اجتماع می شود باید بسته شود در رسانه های گروهی تبلیغات مختلفی که به مدزدگی شدت می بخشد از بین برود.

مدگرایی پدیده است متداول در تمام فرهنگ ها و ملت ها و فی نفسه چیز بدی نیست عجیب و غریب هم نیست. مدگرایی شکل نایاب و دست نیافتنی هم نیست همه جا هست همراه با انواع سلیقه ها و رویگردهای زیبایی شناسانه اکنون جهان کوچک شده است عصر آتش. کبوتر . نامه رسان . جارچی های خیابانی و ... به سر آمده است کوچکترین رخداد آنی در جهان پژواک می یابد و رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی با رشد شتابناک و وسیعش جهان را روز به روز کوچک و کوچکتر می کند و در نهایت به دهکده ای بدل می سازد و ما ناگزیر به ارتباط با چهار گوشه جهان هستیم

چه بخواهیم و چه نخواهیم مد وارد فرهنگ و حریم کشور ما می شود نه دیوار جلودار آن است و نه سد سپاه و لشکر فقط باید چشم و گوشمان را باز کنیم و مواظب باشیم تا هویت فرهنگی و بنای اعتقادی ما ار ویران نسازد و گذشته و اصالت را از جوانان نگیرد.

مد آرام و آهسته پا در حریم منازل ما می گذارد نخست زیبا می نماید و جلوه و دلبری دارد ولی رفته رفته موذیانه در عمق وجدان و احساس ما لانه می کند.

گسترده ارتباطات و مناسبات بین کشورها و تمدن ها باعث بروز تناقص در جوانان و نوجوانان در انتخاب و اصرار بر فرهنگ و الگو های خود دچار تردید شوند

وجود زمینه های اغواگر و تبلیغات فریبنده بخش زیادی از جوانان و نوجوانان را به سمت الگوهای غربی متمایل ساخته است امروزه رشد تکنولوژی ارتباطی و مخابراتی حتی تا امن ترین مکان ها را تسخیر کرده است.

 

 

رضایت شغلی

نیروی انسانی ماهو و کارآمد پربهار ترین و ارزنده ترین سرمایه یک کشور است. بسیاری از جوامع با وجود برخورداری از منابع طبیعی سرشار به دلیل فقدان نیروی انسانی شایسته و لایق توان استفاده از این موهبت الهی را ندارد و روزگار را به سختی و مشقت می گذرانند دیگر ملتها به رغم کمبود منابع طبیعی در نتیجه داشتن نیروی انسانی کارآزموده و مناسب به آسایش و رفاه دست یافته اند و قدم های استوار میسر پیشرفت و ترقی را می پیمایند.

توجه انسان به حرفه و شغل بسیار طولانی و ریشه در گذشته های دور دارد فیلسوف شهر یونان باستان ((افلاطون)) در این باره می گوید: هرگز دو نفر همانند متولد نشده اند همواره در خصائص و ویژگیهای متفاوت هستند یکی برای شغلی مناسب است و دیگری برای شغل دیگر مناسب است و بهتر است که فرد به شغلی مشغول شود که با خصوصیات طبیعی او و نیازهای جامعه سازگار باشد. در این حالت است که از حداکثر کارایی او برای جامعه بهره گرفته می شود.

هر فرد سعی دارد شغلی را برگزیند که علاوه بر تامین نیازهای مادی از نظر روانی نیز او را ارضاء نماید. بدین لحاظ برای نیل به این هدف گماردن بعضی افراد در مشاغل مناسب لازم است افراد از همان دوران کودکی با مشاغل آشنا گشته و در مورد آن اطلاعاتی بدست آورند.

در جوامع امروزی که افراد بخش قابل توجهی از فعالیتهای روزانه اشان را صرف کسب درآمد می کنند و یا از طریق آموزشهای مختلف خود را در اجرای فعالیت های شغلی آماده می سازند صحبت از اشتغال و بررسی همه جانبه در خصوص ماهیت آن اهمیت زیادی پیدا نموده است. زیرا ممکن است این افراد فاقد مهارت لازم باشند و علاقمند نبودن و یا از شغل خود ناراضی باشند اما قسمتی از انگیزه ها و بهره وری در شغل به هماهنگی بین خصوصیان شغلی با توانایی نیازها علایق و ارزشهای افراد بستگی دارد که این هماهنگی سبب رضایت شغلی فرد می گردد و فقدان آن سبب نارضایتی. رضایت و عدم رضایت از شغل با کار و زندگی فرد در ارتباط است و می تواند سبب شود که فرد در زندگی موفق تر و راحتتر باشد.

اشتغال صحیح و گزینش افراد مناسب برای انجام مشاغل از مهترین عوامل موثر در رشد اقتصادی. اجتماعی جامعه و تامین کننده سلامت روانی انسان و نیل به خود کفایی و پیشرفت مملکت و بی نیازی از دیگران محسوب می شوند و در رضایت شغلی تعیین کننده مهمی در رضایت از زندگی است و تمامی رفتارها و روابط انسان بطور مستقیم یا غیر مستقیم از چگونگی اشتغال او متاثر است. 

نقد صوفي

نقد صوفي نه همه صافي و بي غش باشد

اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان

تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد